تبليغاتX
belle_tina

belle_tina

har chi shoma begi

سلام عزیزان

من تا ۳ روز دیگه نمیام

خوش باشید

یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 13:28  توسط tina  | 

سلام عزیزان

من تا ۳ روز دیگه نمیام

خوش باشید

یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 13:28  توسط tina  | 

گر نگه دار من آنست كه

ميدانم شيشه رادر بغل سنگ نگه ميدارد



اگر اين روزهاحال وهوايم سخت بايير يست/

شبيه قاصد بي طاقت واز خود گريزانم

ولي باعشق توجاويد چون ققنوس خواهم ماند/

اگر باور نداري امتحانم کن بسوزانم



اي کاش دوست داشتن را مي فهمَُِِيدمو

عاشقي را ياد ميگرفتمو از فراقت نميمردم



به كدامين جرم حكم صبر براي من صادر شد؟



او ربوده دل ماراوفراريست هنوز/

دل من در تب وتاب بي قراريست هنوز

عاشقان دل بربايندوفا هم نکنند/

اين ربودن که تو بيني سر کاريست هنوز.



ساحل اميد من ويران شده


عقده اي روي دلم سنگين شده


رد پاي دوست ليکن گم شده


اشکهايي جاي آن جاري شده


رودهايي خشک و بي آب شده


دل هايي ليک افسون تر شده


مهرباني هايم فراموشت شده


دلنوازي هايت برايم پايان شده


ياد روزهايي که سپري شده


ياد حرفهايي که گفته شده



چه كنم با دل تنها


چه كنم با غم دل


چه كنم با اين غم


دل من اي دل من



مي خواهم براي از دست دادنت بگريم

اما فراموش كرده بودم كه تمام اشكهايم

را براي بدست آوردنت ريخته بودم



 

 نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمي خواهم بدانم

 کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار

 مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازند. گلويم

 سوتکي باشد به دست طفلکي گستاخ و

بازيگوش واو يک ريزو پي در پي دم گرم

 گلويش را در گلويم سخت بفشارد

بدين سان بشکند او سکوت

مرگبارم را.



پيرهنه مشكيه من ازغم نيست


حرفاي نگفته من كم نيست


من واسه ي خودم يه قانوني دارم


توي قانونه ما هركسي كه عاشق نباشه ادم نيست



هر كس تو را ز من بگيرد
شب تب كند و سحر بميرد



هرگز به دنبال كسي نباش كه بتواني با او زندگي كني


به دنبال كسي باش كه نتواني بدون او زندگي كني...



هميشه ضربه كاري زخويش و آشنا خوردم كشيدم

 درد تنهايي هميشه پشت پا خوردم


شكست از ديگري بد نيست چه سنگين شكست از خود

تو مرگ قلبمو خواستي رسيد آن لحظه موعود



ازش پرسيدم چقدر دوستم داري؟

 گفت به اندازه شكوفه‌هاي بهاري.

 و چه راست مي‌گفت چون

شكوفه‌هاي بهاري مهمون دو روز بودن



 

می نويسم آری من می نويسم


از عشق برايت حرف می زنم


تا تو باور کنی چقدر دوستت دارم

 
عشق را معنا می کنم


تا تو بفهمی معنای عشق من تويی


من زندگی ميکنم تا تو بدانی برای تو زنده ام ای تمام زندگيم



ازاين که من از براي تو، و تواز براي من از اين که من از براي تو،

 و من از براي تو از اين که تو از براي من، و من از براي تو،

 و ما براي هم که تو و من ازاين که تو از براي من از

اين که من براي تو و من از براي تو از اين که تو

 براي من، و از اين من مي ميرم براي تو.



 

خانه ای ويران تر از ويرانه ام


من حقيقت نيستم افسانه ام


گرچه می سوزد پر ولی پروانه ام


فاش می گويم که من ديوانه ام



من تمنا كردم كه تو با من باشي....

تو به من گفتي هرگز هرگز..

پاسخي سخت ودرشت..

.و مرا قصه اين هرگز كشت...



فرق است ميان سيب تو
و سيب من.

 سيب تو به جاذبه ختم مي شود

 سيب من


به فاجعه



مجنون را گفتند که ليلي آمد.

 گفت من خود ليلي ام

و سر به گريبان فرو برد

يعني ليلي با من است

و من با ليلي.



           دوستتان دارم

                  تینا

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 15:5  توسط tina  | 

شايد اگر دنيا دست من بود
پيشانيت بلند مي شد
و زمان كوتاه تا اين همه
نامه هاي نخوانده را
به جاده نمي سپردي
بزرگترين سدي كه
مي توانستم بشكنم
حادثه اي بود در دامان تو
تا با آب هاي جهان
به منزل برسانيم شايد اگر باد
آفتاب اين كوچه را نمي برد
آينه شفاف تر مي شد
تا تو ديگر مرا گم نمي كردي

 



سرمه مي کشم
دور چشمهاي احمقم
تا درشت شوند
دهان باز کنند
!و درسته قورتت دهند

 



گفتي : بخوان گفت : بابا نان ندارد
اصلن هواي مدرسه باران ندارد
...سنگيني بغض گلو را مي نوشت و
!خط خوردن اين مشق ها پايان ندارد
از گريه هايش خوب مي فهمم ، كلاس اش
چيزي كم از تنهايي زندان ندارد
يك لحظه قلب اش مثل سير و سركه جوشيد
آقا معلم چهره ي خندان ندارد
حالا كه مشق درد دل ها نقطه چين است
.ديگر نوشتن بيش از اين امكان ندارد



گريزان از تمام نفس هاي گرم


به يخچال خانه پناه مي برم

و مي مکم قنديل هاي تنهايي را



اين روز ها پرنده هايم را رها مي کنم ...

 آن روز ها قفس هايي پر از کلمه داشتم



 

اگه من از زندگي خسته ام


اگه من تمام در ها رو به روم بستم


اگه من درداتو از توي چشات خوندم


اگه من از زندگي روندم


تو چرا داد ميزني


كه زندگي تلخه؟



سخته يكي بياد بگه ستاره شو بچينمت

 يكم گذشت بياد بگه ديگه نيا ببينمت



من پذيرفتم شكست خويش را


پندهاي عقل دورانديش را

من پذيرفتم كه عشق افسانه است


اين دل درد آشنا ديوانه است


مي روم شايد فراموشت كنم

در فراموشي هم آغوشت كنم


مي روم از رفتن من شاد

باش از عذاب ديدنم آزاد باش


آرزو دارم بفهمي درد را

تلخي برخوردهاي سرد را!..!



از طلا بودن پشيمان گشته ايم
مرحمت فرموده ما را مس كنيد

 



 

گفتي كه چو خورشيد زنم سوي تو پر


چون ماه شبي. مي كشم از پنجره سر!


اندوه كه خورشيد شدي تنگ غروب!


افسوس كه مهتاب شدي وقت سحر!



هوا سرد زمين سرد کلاغ از روی ان سيم


به جفتش فكر ميكرد


هوا برف زمين برف كلاغ از روي ان سيم


نميزد با كسي حرف


هوا باد زمين باد كلاغ از روي ان سيم


به روي برف افتاد

 



همه انچه که دارم .........

پيشکش سادگی تو



مرد تنهايی اگر پيدا شود دختری هستم که يارش ميشوم
گر بود از روزگارش نااميد من اميد روزگارش ميشوم
شب برايش ميپزم شام لذ يذ روز هم فکر نهارش ميشوم
گر ندارد پول و ثروت عيب نيست من عيال سازگارش ميشوم
گر ندارد ماشين بی خيال با تمام فقر يارش ميشوم
ميروم اول پياده مد تی بعد از اين مدت سوارش ميشوم

 



از طرح نگاهت اميد مبهمی دارم


نگاهت را نگير از من که با ان عالمی دارم



تو كه با لبخندت دل همه را شادمي كني

توروبه خدا قسم دل من هم يكبار شاد كن.



گوشه اي از دلت را مي خواستم
به اندازه ي يک قطره اشک
اما افسوس !
اشک ماندو
دل رفت...
وقتي آمدي ؛
اشک هم آمد
وقتي که رفتي...
اينار باز هم اشک بود- که مي آمد...



                                   دوستدارتان

                                       تینا

                                     یا حق

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 14:43  توسط tina  | 

بيا دست قشنگ مهربانت را عصائي كن كه بر خيزم


كه شور انگيز وشوق الود به دامان شقايق ها بياويزم



ياران به خدا بي وفاي نكنيد


با عاشقان دل خسته جداي نكنيد


يا وفا كنيد تا اخر عمر


يا خيال اشناي نكنيد



عشق يعني كوچيك كردن دنيا اندازه يه نفر

 يا بزرگ كردن يه نفر اندازه دنيا



 

دو خط موازي حتي اگر عاشق هم باشن به هم نميرسن


مگر اينكه يكيشون واسه رسيدن به ديگري بشكنه



 گل سرخي به او دادم گل زردي به من داد

 براي يك لحظه ي نا تمام قلبم از طپش افتاد

 با تعجب پرسيدم:مگر از من متنفريگفت:نه باور كن

 نه ولي چون تو را واقعا دوست دارم نمي خواهم


پس از انكه كام از من گرفتي براي پيدا كردن

 گل زرد زحمتي بخود هموار كني...

 



 اي زندگي دلگيرم از تو


غم هات منو ديوونه كرده


هر چي غم و درده تو دنيا


يك جا تو قلبم خونه كرده


ديدي كه هيچ كي پناهم نبود


هيچ وقت كسي چشم به راهم نبود


حتي كسي با دل خسته هم

 
در زندگي تكيه گاهم نبود!!!!!!!!!!!



 چه تاجي زدي بر سرم زندگي ؟


به غير از مسيبت به جز بندگي ؟


يه روزم اگه دل به شادي گذشت


چه شادي كه با نامرادي گذشت


نديدم بهاري ، محبت ز ياري


دلم غرق خون شد ، عجب روزگاري!!!



 كاش ميشد ديگه حرف نزد !


تا ديگه هيچ كس نتونه وعده ي دروغي بده


كاش ميشد تو عالم خود چند لحظه اي

با سكوت خويش تنها ماند


كاش ميشد از اين روزگار غريب رفت

و بي آنكه به چيزي فكر كرد

در سكوت آرام شب بي صدا در خود شكست


كاش ميشد ادم خود را از صفحه ي عالم هستي

محو كرد و ديگر نام و خاطري از خود

به هيچ حا باقي نگذاشت ...

 



 

 تصوير آخرين نگاهت رو براي هميشه توي ذهنم نگه ميدارم


همه ي اشكايي رو كه به خاطر تو ريختم تو صندوق ميزارم


........ و هر روز اسمت رو روي ديواراي عالم مي نويسم


تو كه هيچ وقت چيزي براي يادگاري بهم ندادي


اما من حتي يادت رو براي خودم نگه ميدارم ...



 ندامت شرر زد به جانم كه من


تو را برده بودم ولي باختم


تو مهربان بودي و من نشناختم


دورترين نزديكم چگونه ايي؟؟



 

 در نشيب تنگناي زندگي اي دوست


كاش انسان تكيه گاهي داشت

. كاش مي دانست آدم از كدامين

 راه بيرون رفتن از گرداب غم .باز است !


كاش يا گل در چمن نمي روئيد .


يا نمي پژمرد .


كاش يا انسان نمي شد پايبند آشنائيهايا نمي افسرد ...


كاش تو ...كاش !!!

 



 غروره آهننيت را شکستم و از امواج چشمانت گذشتم


وليکن حس من احساس ديگر بگو آيا که قلبت را شکستم



 انقدر سنگدلي كز دل من بي خبري

تو منو گذاشتي رفتي با يار ديگري


نمي دوني كه دلم بي تو چه دردي مي كشه


نميدوني كه ديگه خنده رو لبهام نميره


چشمامو ميبندمو به ياد تو ميگذرونم


نمي خوام چشمامو روي ديگري باز بكنم


دوست دارم اينو بدوني كه هميشه به يادتم


قسمت منم اين هميشه تنها بمونم



 دلم برات تنگ شده جونم مي خام ببينمت نمي تونم 

بين ما ديواراي سنگي حاصل يك

 عمره مي دونم..........

 

 



 مرا درياب كه اكنون به تو نياز دارم

 عشق من بالهاي شكسته ام را

التيام بخش و مرا به جاي اشنايي ببر

 



 روزي سر از تابوت برميدارم و براي شما كه مهربون نبوديد

 دستي تكان ميدهم و بيتي ساده از مهربوني مي خوانم

 سفر كه گريه ندارد شبي برمي گردم و خواب يكايك شما

را پر از ترانه مي كنم

 



 ای پست تر از هر چه بدی ننگت باد


خود لايق هر چه می کنی سنگت باد


گويی که به سنگ جرم او فاش کنند


تا هست جهان به نام دين ننگت باد!

 

 



  من تنهام كسي اينو نفهميد غير از خودمو خداي خودم...

 



 

عشق يه كلمه ي سه حرفيه.اما تو با همين سه تا حرف

 براي من يه چهار ديواري درست كردي كه هر چي بيشتر

تلاش ميكنم تا از اين چهار ديواري بيرون بيام كمتر موفق

ميشم! خيلي دوستت دارم.ولي...



خونه ي قلب من مال توست


چشم من هميشه دنبال توست


بيتودردم درمون نداره


دورازتوموندن امكان نداره



می نويسم برای تو.تو که نميدانستی عشق چيست؟

ولی ولی خوب ميدانستی چگونه عاشق کنی؟

عاشق کردی و رفتی رفتی و ديگر

اذ اين دل سوخته خبری نميگيری


ولی می خواهم بنويسم از تو


ميخواهم بگويم باز هم اگر چه ميدينم

من برای تو مرده ام


ولی تو را من نميتوانم از ياد ببرم برگرد



ميگويند عشق كور است چون نميدانند عشق چيست


بتو ميگويم تنها عشق است كه بيناست


جز از عشق


همه چيز كور است



اون چشاي روشن داشت


اون يكي رو جز من داشت


من تو حسرت موندن


اون خيال رفتن داشت



 

من خودخواهم ميدونم و جرمم عاشق شدن بود


و خراب كردن اون


واسه خوشحاليت.: من ديگه عاشق نميشم

 عاشقي جرم واسه من


تنها ماندم تنها با دل خود بر جا ماندم


راز دل به كس نگفتم عشقت را در دل نهفتم



حالا كه آمده اي


من هم همين را ميگويم


ميان من وتو فاصله اي نيست


ميان من و تو تنها كبوتري ست


كه دو آشيانه دارد



كنج قفس نشستم و در خلوت سكوت غمگين گريستم

, اين درد مي كشد كه ندانم در اين قفس پابند كيستم ؟

 خامش ز چيستم ؟؟؟



اي دوست اي يگانه ترين يار من سنگ را شكستم

لاله وش روئيدم ودر تمامي شب اين را خواندم

 كه من با تو كاملم



به دل گفتم که رفت بانوی عشقت ...

 خجالت ميکشم از روی عشقت


که ديدم دل زبون باز کرد و ناليـد ...

 نميدونم خـدا اون لحظه رو ديد


الهی هر کجا رفت وسفر کرد ...

 اگه ما رو غريب و در به در کرد


نذاری لحظه ای تنهــــا بمونه ...

 که دشـــواره غــريبی اين زمـــونه


نذاری خاطــرش آزرده باشـه ...

 بــذار مـا رو ز يــادش بــرده باشه



از غمــــی کـه ميـــدانی
با تــــــو بودنــم رويــــا.
بی تو بودنم مرگ است.
گــر بهــانه ايــن باشــــد
مــن بهــــــانه ميـگـــيرم.
عــــاشقــــــانه می‌ميـرم.



آخرين بار که او را ديدم گردنبند صليبی

 به او هديه کردم و گفت من که دوستت

 ندارم پس چرا به من هديه می دهی ؟

 گفتم : بر سر هر گوری صليبی می نهند

 اين صليب را بر گردنت بالای قلبت بياويز

زيرا آنجا گورستان عشق من است



 

وقتي مردم چشمهای را باز بگذاريد تا مردم بدانند

چشم انتظار محبوبم بوده ام .قطعه يخی بر سر

 قبرم بگذاريد تا به جاي عشقم بگريد.اگر تابوت

 من سنگين بود بدانيد جسمم نيست بلکه

 سنگينی آرزوهايم است آرزوهايی که در

کنار عشقم داشته ام و آرزوهای که با

خود به گور برده ام



اگر مُردم مرا در تابوت سياهی بگذاريد

 تا مردم بدانند در سياهی مُردم


دستهايم را بيرونه تابوت بگذاريد

تا مردم بدانند چيزی از اين دنيا نبردم



غمم را آب چشمانم گواهي است


كه اين خون را . زدل تا ديده راهي است


بسان چاه ماند . ديده پرآب


كه درقعرش هويدا . عكس ماهي است



به من گفتي كه دل دريا كن اي دوست


همه دريا از آن ما كن اي دوست


دلم دريا شد و دادم به دستت


مكش دريا به خون پروا كن اي دوست



من و غروب و سكوت و شكستن و پاييز


تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانت


خدا كند كه بداني چقدر محتاج است


نگاه خسته من به دعاي چشمانت.



چراغي دور درساحل شكفته


من و دريا دو همراز نخفته


همه شب گفت دريا قصه با ماه


دريغا حرف من حرف نگفته



 لحضه ها را طي كرديم كه به خو شبختي برسم

 غافل از ان كه خو شبختي همين لحظه هاست



 

بايد گرفتارم شوي تا من گرفتارت شوم


با جان و دل يارم شوي تا عاشق زارت شوم


من نيستم چون ديگران بازيچه ي بازي گران


اول به چنگ آرم تو را بعدا گرفتارت شدم



گفتم سنگ صبور من باشاما  او سنگ را شنيد .



دل ما را به تاري مو توان بست...

من اين بي دست و پا را مي شناسم



زندگي هنگامه ي فرياد هاست...

سر گذشت در گذشت يادهاست



امروز كسي محرم اسراركسي نيست


ما تجربه كرديم كسي يار كسي نيست



 

لحظه هاي با تو بودن مثل يه سايه گذشتن


غصه هاي بي تو بودن اما مونده بي بهونه



نواي بي نواييم ببين و انچنان مكن


غم دل هواييم ببين و سر گران مكن



 

دوستان فقط یه خواهش دارم

من امتحاناتم نزدیک است خواهش می کنم

برام دعا کنید امتحانامو خوب بدهم

فقط دعا کنید

دوستداره همیشگی شما تینا

قربانت

           

             یا حق

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 15:53  توسط tina  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 14:25  توسط tina  | 

من خسته ام....

خسته از دقايقي که مي گذرد و

بازگشتي ندارد از دقيقه هاي

خسته و مرده در بطن زمان


خسته از بودن ،ماندن


خسته از اين آمدنو رفتنها


خسته از خسته شدنها


خسته خسته خسته ...



چشمانم چه گناهي كرده اند كه بايد اين همه اشك بريزند

… دستهايم چه گناهي كرده اند كه بايد اين همه از سردي

نا توان باشند…

 ...پاهايم چرا بايد اين همه خسته و نا توان باشند

… چهره ام چرا بايد اين همه پريشان و غم زده باشد

… قلبم چرا بايد شكسته و پر از شور و التهاب باشد…...

 



چه كنم وقتي شبا سروصداكم رنگ ميشه

 بيشتر از روزا دلم برايتو تنگ ميشه

 



 خوشبختي نامه اي نيست كه يك روز نامه رساني

زنگ در خانه ات رابزند وآن رابه دستان منتظرت بسپارد



 

گفتم تو را نبخشم ‘گفتي كه بي گناهم


اما چرا برايت بيگانه شد نگاهم


در روزهاي شيرين همواره با تو بودم


با من چرا نماندي در اين شب سياهم



 

آينه چون نقش توبنمود راست


خود شكن آيينه شكستن خطاست



 

خواهي كه جهان در كف اقبال تو باشد


خواهان كس باش كه خواهان تو باشد



بر روي دريچه قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق لبخندي زد و گفت من بي سوادم



بوديم ولي كسي پاس نمي داشت كه هستيم


باشد كه نباشيم تا بدانند كه بوديم



وقتي شب كه ميشه دوباره پشت پنجره به ياد تو

 ستاره بازي ميكنم شايد از اون ستاره ها

 يكي به اسم تو باشه اما حالامونده

 فقط تك ستاره نميدونم اسم

تو يه يا اسم

 من



 

اگر خواهم غم دل با تو گويم جايي نمي يابم

 اگر جايي شود پيدا تو را تنها نمي يابم

 اگر جايي شود پيدا و هم يابم تو را تنها


ز شادي دست و پا گم ميكنم خود را نمي يابم



عاقبت شيشه چشمان تو را ميشكنم

صدبار باهمين شيشه دلم را بريدي ,



بگذار بگرييم براي انساني كه راه كوره هاي مريخ را

شناخته است اما هنوز كوچه هاي دلش را نميشناسد



 

زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست


هركسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود

 
صحنه بيوسته بجاست


خورم آن نغمه كه مردم بسبارند بياد .



كاش مي شد كفش هايم را بكنم !

 كاش مي شد بروم ! كاش مي شد

هنگامي كه زمين مي خوردي دستانت را بگيرم!

 كاش ميشد من هم مثل تو زبان صحبت داشتم !

كاش ميشد ....


كاش ميشد اما هيچ كدامشان نميشود !

 
از تمام اين حرفها هيچ كدامشان نمي شود

 اما راستي دلم كه ميشود!!!!!



مايوس نباش ! در راه زندگي تلاش كن چون

 هميشه پله اي تا كمال فاصله هست .

 هر گاه كه بگويي ديگر نخواهمش يافت

عشق را از زندگي خود رانده اي!!!!!



عشق آن چنان است كه هرچه بيش تر ارزاني داري

 سرشارتر مي شودو هر چه آن را سفت تر در مشت

 گيري آسانتر از كف رود پس پروازش ده تا كه پايدار بماند.



 

به جاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني


امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن.


به جاي سيله اشکي که فردا برمزارم ميريزي


امروز با تبسمي شادم کن


به جاي اون متن هاي تسليت که فردا برام مي نويسي


امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن


من امروز به تو نيازم دارم نه فردا.



 

عشقي كه نثار ره تو كردم


در سينه ديگري نخواهي يافت


زان بوسه كه بر لبانت افشاندم


شورنده تر اذري نخواهي يافت..



 

مي سوزم ازين دوروئي و نيرنگ


يكرنگي كودكانه ميخواهم


اي مرگ ازان لبان خاموشت..


يك بوسه جاودانه مي خواهم!



من كه پشت پازدم به هرچه هست و نيست


تا كه كام او ز عشق خود روا كنم


لعنت خدا به من اگر بجز جفا


زين سپس به عاشقان با وفا كنم...

 



رفته است ومهرش از دلم نمي رود


اي ستاره ها،چه شد كه او مرا نخواست؟


اي ستاره ها،ستاره ها،ستاره ها


پس ديار عاشقان جاودان كجاست؟



خداخافظ ! ديگه رفتم !


پايان ثانيه منم


هرجايي ساعت ببينم عقربه هاشو مي شكنم


حتي نشد واسه يه بار من بديهاتو خوب كنم


خورشيد و كشتم كه ديگه خودم به جاش غروب كنم


خودم به جاش غروب كنم !؟!



برون نميرود از خاطرم خيال وصالت


اگر چه نيست وصالي اما خوشم به خيالت



وقتي عاشق بودم و معشوق در كنار مي گفتم:


خدايا هيچ بنده اي را از نعنت درك عشق محروم نكن


و امروز كه در فراق عشق مي سوزم مي گويم:


خدايا از ميان مخلوقاتت يا عشق را بردار يا فراق!



ميدانم ، مي داني که غير از تو پناهم نيست


بجز در آستان مهربانت آشيانم نيست


تو مي بيني اسيرم در تن بي جان مسمومم


تو مي داني که جز صحن سرايت آسمانم نيست


الهي! گرچه مي دانم جوابم را نخواهي داد


دو دستم را بدامان تو ميگيرم هرچه بادا باد



کاش روياهايمان روزي حقيقت مي شدند


تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند


سادگي،مهر و صفا قانون انسان بودن است


کاش قانون هايمان يکدم رعايت مي شدند


اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب


کاش روزي چشمهامان با صداقت مي شدند


گاهي از غم مي شود ويران دلم ، اي کاشکي


بين دلها غصه ها مردانه قسمت مي شدند



هنوز قلبم منتظر است


هنوز قلبم ميتبد براي با تو بودن


نه براي تنها بودن


بس است تنها بودن


بيا با هم باشيم تا قلبم ميتبد



پرنده‌! دعا کن که طاقت ندارم براي پريدن

شهامت ندارم چگونه نمانم که حتي کمي هم

 
به چشمان پاکت شباهت ندارم


صدا مي‌زني نام من را وليکن


زباني براي اجابت ندارم


ببين از تو پنهان نباشد که حتي

 
براي پريدن لياقت ندارم



بوسه از لبهای تو هر چند آسان می نمود


چهره ام را بی ثمر فرسود و پشتم را خمود

 



هر شب دروغ هايم را مي شمارم

 تا چشمانم از شرم بسته شود!

 



اي گل گلي به يادگاري بفرست

گر گلي نبود بوته خاري بفرست

 



كاش مي توانستيم بنويسيم

 با قلمي سياه از سفيدٍِي،

از راستينه دروغ

 از عدالت نه بي عدالتي



قطرات اشك ارام آرام در چشمانم جمع مي شوند

وقطره قطره مي بارند مانند شمعي تمام وجودم

 ازهم گسسته ميشود


واز آن قطرات موجودي متولد مي شود


كه او نيز مانند من در اينده بايد شمعي باشد

 كه خواهد سوخت


و ذره ذره وجودش از هم گسسته مي شود

 
چرا چنين ظلمي در حق او كنم چرا؟



 

نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود.

 بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود.

بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود.

 بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود.

 وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود

 و احساسم ميگويد که قلب تو همان قلب است



ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگي تو؟

 خوب منم راستش رو گفتم، گفنم زندگيمو!

ازم نپرسيد چرا؛

 گريه كرد و رفت

 اما نمي دونست كه

 اون خودش زندگيمه



اگراشك بودم زيرپاهايت مي باريدم.

 اگربهاربودم شكوفه اي ازعشق تقديمت مي كردم.

 اگرسازبودم آهنگ عاشقي رابرايت مي نواختم.

 اما افسوس كه نه بارانم، نه گلم، نه اشكم، نه بهارم، ونه سازم!

اماهرچه هستم وهرجا باشم باتمام وجود

 خواهم كفت: دوستت دارم

 



تويعني چتري ازاحساس براي قلب باراني...



گفتم چگونه مي كشي و زنده مي كني

 از يك نگاه كشت و نگاه دگر نكرد



 

گلهاي بنفشه باز هم روييدند در چهره ي اين بهار هم خنديدند


تا روي سفيد او شودپر گل سرخ لبهاي عروس دهر را بوسيدند



 

ديشب غزلی سرود ،عاشق شده بود


با دست و دلی کبود عاشق شده بود


اورا به گناه عشق بر دار زدند


آدم که نکشته بود ،عاشق شده بود



« کاش خاطره گذرا مي شد و لحظه ماندني»



 

گفتم كه فراق را نبينم ديدم


آمد به سرم از آنچه مي ترسيدم



ميخوام حالا خيال كني من ديگه بي خيالتم


فكر نكني هميشه من دل نگرون حالتم


ميخوام فراموشت كنم ،مي خوام بذارمت كنار


من ديگه خوب شناختمت واسم بهونه در نيار

(جدی نگیرید فقط یه شوخیه)



شوخي جالبي نبود بياي صدام كني بري


وقتي كه لرزوندي دل و تازه بگي مسافري


واسم بهاي خواستنت گرون برام تموم شده


فهميدم آخرش برات هستي من تموم شده


خيلي بدي كردي به من اما بازم بخشيدمت


حتي شبي كه من تو رو با اون غريبه ديدمت



اون چقدر ساده ازم بريد ورفت


وانمود كرد كه من و نديد ورفت


همه گفتن اون ازت بي خبره


به خدا گريه هام وشنيد ورفت


كم كم حس كرد كه براش تكراريم

 يه عروسك جديد خريد ورفت



براي تطهير عطش لبانم


به اقيانوس مقدس چشمانت پناه مي آورم


تا حضرت واراوج بلند بودنت را


به روي گونه اي خسته ام بباري


آنگاه به پاس سخاوت زيبايت


كنيز حلقه بهگوش ساحت پاك چشمانت ميشوم



وقتي نگاهم ميكرد ،عشق را در چشمان او ديدم


وقتي او را دست در دست ديگري ديدم،


نفهميدم كه بايد به چشم هاي

 او اعتماد كنم يا چشمهاي خودم.



گفتي : فرق رويا وآرزو چيست؟


گفتم: آرزو يك حقيقت نزديك است

ولي رويا يك آرزوي دست نيافتني


گفتي: من رويا هستم يا آرزو؟


گفتم رويايي كه به حقيقت پيوستن

آن يك آرزوي شيرين است.



چهره خشن زندگي را حس ميكنم


وقتي مي گريم دستي نيست تا گرمايش را


به گونه هاي يخ زده ام تقديم كند


لحظه ها مي گذرند بدون ان كه شانه هاي لرزانم


بار سنگين غـــــــم ها را بدرقه كند


در اين سكوت و سرما تنها اشك هاي خشكيده


مرهم دلتنگي هاي من است ......



كاش مرگ لب هاي تو را داشت


تا بر شاهرگ هاي من بوسه مي زد


اعتراف ميكنم كه :


از به دنيا امدن و زندگي كردن بيزارم ......



سايه سنگين زندگي را بر روي سخنانم حس مي كنم


اين بغض منفور نفس هايم را گرفته است


بغض هايم مي تركند ، لحظه ها خيس مي شوند


خسته شدم از بس اشك را در وجودم خفه كردم


رويا هايم را در كوچه پس كوچه ها گم كرده ام


امشب تمام خويش را از غصه پر پر ميكنم ......



امشب اگر شعله اي از اتش بودم


سركش مي شدم و مي رفتم


به روي پيكر اين مردمان بي هويت


و مي سوزاندم


تمام اين مترسك هاي بي احساس را ......




سكوت


سرآغاز صحبتي شد


كه هرگز گفته نخواهد شد



 

بهشت را به نيم نگاه تو فروختم

 تا با هم در اين خاك

خاموش بهشتي

نو بسازيم



فرار نكن فراري تنها مي مونم تا برقراري

 
آره منم فرار مي كنم تا به تو ثابت كنم فراريم...



پشت سرم راه نرو هدايتت نميكنم

جلوي من راه نرو تبعيتت نميكنم

 كنار من راه برو و دوست من باش



سهمم از دنياي تو ناچيز بود


كار دستانم فقط پرهيز بود

روح تو سبز اما ، روح من

 چون مترسك برسر جاليز بود

 حرفهايت هركجا پيدا ولي


گوئيا ترفند ودستاويز بود

از تمام فصلهاي زندگي

 سهم من دلتنگي پاييز بود


آيه هاي حرف تو بر گوش من

از ازل چون حلقه اي آويز بود



هر كس بد ما به خلق گويد
ما چهره زغم نمي خراشيم
ما خوبي او به خلق گويم
تا هر دو دروغ گفته باشيم



نه سکوتی نه صدايی نه رهی نه رد پايی


توی اين هوای دلگير من اسيرم تو رهايی


با تو ای ستاره پاکم بی تو من اسير خاکم


توی اين کوير لعنت تشنه موندم و هلاکم


نه امانی نه اميدی نه به شب نور سپيدی

 
نه سرودی نه سروری قصه بود هر چی شنيديم



من درد تو ازدست آسان ندهم

 دل نکنم ز دو ست تا جان ندهم

 
از دو ست به يادگار دردی دارم

کان درد به صد هزار درمان ندهم



دوستي گلي است كه تنها در قلبهاي پاك وبي آلايش مي رويد

 خورشيد روشني است كه افق پاكدلان را خاموش وناگهان

 روشن مي سازد دوستي حقيقتي است كه اگر توام

 با محبت گردد مايه سعادت است ودوستيهاي

زودگذرهمچون قطره شبنمي است كه

 سحر گاهان برچهره گل

مي نشيند و با طلوع

 خورشيد محو

 ونابود مي گردد



قربانت

 

 تینا

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 19:14  توسط tina  | 

آرزوهايم را خاک مي کنم؛
تو سبز ميشوي ...



در گريز ناگزيرم


گريه شد معنای لبخند


ما گذشتيم و شکستيم


پشت سر پلهای پيوند

در عبور از مسلخ تن


عشق ما از ما فنا بود


بايد از هم می گذشتيم


برتر از ما عشق ما بود

 



 

زندگي دو نيمه است


نيمه اول درانتظار نيمه دوم


نيمه دوم درحصرت نيمه اول



من که ميدانم شب عمرم به پايان ميرسد


نوبت خاموشی من سهل و اسان ميرسد



من که می دانم که تا سر گرم بزم و مستی ام

 
مرگ ويرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد



با توام اي كه نگاهت منو با عشق اشنا كرد


تو دلم حرم نفسهات فصل سرما رو فنا كرد


تواي اونكه تو وجودت نيمي از خودم رو ديدم


با حضور عاشقونت به خود خودم رسيدم



 

عشق نو مي گويد دوستت دارم چون به تو نيازمندم


عشق بالغ مي گويد به تو نيازمندم چون دوستت دارم

 



من ساده فكر ميكردم كه تو هميشه با مني


كاش از اول ميدونستم كه تو فكر رفتني

 



دلي دادم به رسم يادبودي


كه تنها لايق آن دل تو بودي


هزاران آمدند اين دل بگيرند


ندادم چون كه دلدارش تو بودي



 

هيچ كس دفترچه عمر مرا امضا نكرد


هيچ دستي دست تنهاي مرا پيدا نكرد


آنقدر در حجم سكوتم مرده ام


سنگ حتي اين سكوت را معنا نكرد

 



 

عاشق آن نيست كه يك دل به صد يار دهد


عاشق آن است كه صد دل به يك يار دهد

 



 

عشق يعني بخشش بي انتظار



 

غنيمتي ست تو را داشتن.

در اين گذار كه بر وحشت است

و بر ظلمات , فداي گيسويت ,

 اما تو با مني و تو تا با من باشي

 شب از نوازش گيسويت

, از حرير مي گذرد .



يادمان باشد از امروز جفايي نكنيم

 اگر در خويش شكستيم صدايي نكنيم

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

 طلب عشق از هر بي سروپايي نكنيم

 من نگويم كه به درد و دل من گوش كنيد .



تو مشغول خود و

, من با تو در بيداري و خوابم .

 تو رويا نيستي ,

 من فكر رويا آفرين دارم

 تو سرگرمي كه در جمعي

, منم تنهاي سرگردان

تو تنها نيستي

من بخت تنها آفرين دارم .



عشق تو توي قلبمه اسم تو روي لبهام


خاطره اي بهتر از اين تو دنيا من نميخواهم


حرف رفتنت كه ميشه دلم انگار ميشه پرپر


نمي خوام بياد شبي كه واسه ما شه شب آخر



نه فقط عاشقت هستم,

مرهمي رو قلب خسته ام


اين تويي كه مي پرستم,

سرسپرده تو هستم


اين تويي كه ميپرستم,

تو بتي من بت پرستم



 

اگه جسم من فنا شه طعمه خشم خدا شه


يا كه در حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه


اگه قلبمو شكستي رفتي و از من گسستي


مهربون يا خود پرستي,هر كه هستي هر چه هستي

 

 



 

اگه باشي تاجي بر سر يا كه از ذره اي كمتر


دل من داغ تو داره تا ابد تا روز آخر


اگه با يه قلب تبدار بشم از عشق تو بيمار


يا وجود عاشقم رو ببرن تا چوبه دار



 

اگه جاي تو به اين دل همه دنيا رو ببخشن


ميگذرم از هر چه دارم اگه باشي عاشق من


اگه زنجيره به پاهام اگه قفل و اگه صد بند


مي رسم هر جا كه باشي به تو و عشق تو

 



 

اگه نقش قصه ها شي

مه روي قله ها شي

بري و از من جدا شي

اگه باشي يا نباشي


نه فقط عاشقت هستم,

مرهمي رو قلب خسته ام

اين تويي كه مي پرستم

,سرسپرده تو هستم



 

نردبان اين جهان ما و منيست

عاقبت اين نردبان افتادنيست

 لاجرم هركس كه بالاتر نشست

استخوانش سخت تر خواهد شكست.

زروئيدن خار سر ديوار فهميدم

 كه ناكس كس نگرداند

 به اين بالا نشيني ها



 

شبي ازچهره عاشق ربودم بوسي


گفت هم بي ادبي هم لوسي


گفتم گناه من چيست چنين مي گويي


گفت لب رارها كرده رخ مي بوسي

 



وفاي بي وفايان كرده پيرم

 برم ياروفاداري بگيرم

 اگرياروفاداري نباشه


سرقبروفاداران بميرم

 



 

در تنهايي سكوت نشسته ام


به كوه گفتم عشق چيست؟!" لرزيد "

به ابر گفتم عشق چيست؟!" باريد"

به باد گفتم عشق چيست؟!" وزيد "


به گل گفتم عشق چيست؟!" پرپرشد "

به انسان گفتم عشق چيست؟!


اشك از ديدگانش جاري شد

 و گفت: " ديوانگيست "



 

چشات ديگه از من خسته سيره


اما هنوز چشماي من اسيره


فقط بدون كه اين دل شكسته


منتظره بگي واست بميره


 تنهام نذار كه جز تو كسي رو ندارم


تنخا اميدم هستي به خاطر خدا نا اميدم نكن

 



 

چه خوش است حال مرغي كه قفس نديده باشد


چه نكوتر آن كه ز قفس پريده باشد


پر و بال ما شكستند و در قفس گشادند


چه رها چه بسته مرغي كه پرش شكسته باشد

 



چشمم را كه باز ميكنم خود را بر شانه باران احساس ميكنم



حرف فرهاد از زبان تيشه بود


واي به حال تيشه گر شيرين تواي



تا بهـار دلنشين آمده سـوي چمن


اي بهـار آرزو بر سـرم سـايه فکن


چون نسـيم نو بهار بر آشيانم کن گذر


تا که گلباران شود کلبه ويران من



 

سرسبز ترين بهارتقدييم تو باد اواي خوش هزار تقديمتو باد


گويند لحظه ايست روييدن عشق ان لحظه هزار بارتقديم توباد

 



 

و كسي گفت بهار است


ومن با شبنم روي يك برگ گل ياس نوشتم


اي كاش اين بهاري كه همه ميگويند بي خبر مي امد


شايد انوقت ز شوقش همه گل ميداديم.

 



 

به نام هيچ کس من خدايم را پشت ديوارهاي بلند حاشا


با يک ضربه داس


کشتم! دستم را مفشار


دست هاي من آلوده ست


به نفس هاي عميق هوسم


و به خدايي که همين جا کشتم من تو را نيز يک روز


در شک خواهم کشت


و برايت گريه ها خواهم کرد



اي ثانيه ها مرا تب آلود کنيد

 سرتاسر خانه را پـر از عود کنيد

 چشمان حسود کور، عاشق شده ام

 اسـفند براي دل من دود کــنيد



يک عمر فقط فاصله سازي کردند

خط هـاي عمود را موازي کردند

از روي سياه جاده ها فهـميدم

با زندگي من و تو بازي کردند



 

دهان دختر زيبا تهي زدندان است?

 که هر شکسته دندان بهاي يک نان است?

هيچکس فکر نکردکه درآباديه ويران شده

 ديگر نان نيست?وهمه مردم شهر بانگبرداشتند

 که چرا سيمان نيست وکسي فکر نکرد که

 چراايمان نيست?وزماني شده است?

که به غيرازانسان هيچ چيز ارزان نيست!!!



 

عشق همچون نقاشيست

بااين تفاوت که نقاشي را

مي توان پاک کرداماعشق را هرگز


کسي را که دوست داريد همه

 حقي بر شما دارد

 . حتي اينکه دوستتان نداشته باشد

 



 

 

گفتند فقط مترسك و چوبي بود

چوبي كه فقط حكايت خوبي بود

 باد آمد و دكمه ي مترسك وا شد


بر سينه ي او مسيح مصلوبي بود

 



 

اي كاش در چشمهايت ترديد را ديده بودم

 يا از همان روز اول از عشق ترسيده بودم

 هرگز پشيمان نگشتم از انتخاب تو هرگز


رفتي كه شايد بدانم بيهوده رنجيده بودم



 

مردم! دنيا ز کينه هاتان خسته ست

تاريخ شــما خيانتي پيوسته سـت


حالا که به فرياد شـما محتاجم

 انگار کسـي دهانتان را بسته ست



 

از گورخري پرسيدم:

 ?تو سفيدي راه راه سياه داري،

 يا اينكه سياهي راه راه سفيد داري؟

 گورخر به جاي جواب دادن پرسيد

تو خوبي فقط عادت‌هاي بد داري،

 يا بدي و چندتا عادت خوب داري؟

 ساكتي بعضي وقت‌ها شلوغ مي‌كني

يا شيطوني و بعضي وقتها ساكت مي‌شي؟

 ذاتا خوشحالي بعضي روزها ناراحتي،

 يا ذاتا افسرده‌اي و بعضي روزها خوشحالي؟

 لباس‌هات تميزن فقط پيراهنت كثيفه،

 يا كثيفن و شلوارت تميزه؟

و گورخر پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد

 و پرسيد، و بعد رفت



زندگی

زندگی خالی است ان را پر کن


زندگی یک مشکل است با ان روبرو شو


زندگی یک معادله است موازنه کن


زندگی یک معما است ان را حل کن


زندگی یک تجربه است ان را مرور کن


زندگی یک مبارزه است قبول کن


زندگی یک کشتی است با ان دریا نوردی کن


زندگی یک سوال است ان را جواب بده


زندگی یک موفقیت است لذت ببر.


زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو


زندگی یک هدیه است ان را دریافت کن


زندگی دعا است ان را مرتب بخوان


زندگی درد است ان را تحمل کن


زندگی یک دوربین است سعی کن

با صورت خندان و شاد با ان روبرو بشی

 

 



 

فرق حمام کردن آقايون و خانمها

يك دختر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو

تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه

ميگذاره

 

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي

 آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام

مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع

ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه

نقطه بدنش

 

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و

 صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬

 بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه

 رو لبه وان

 

۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت

 كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...

ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده

 

۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو

ميشوره

 

۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش

ميماله تا ۶۰ ميشماره

 

۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.

خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام

مواد شيميايي از موهاش پاك شده. و

گرنه بعد از حموم موها وز ميكنه

 

۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و

شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا

و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره

و يا علي. آي

 

۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬

 حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش.

 تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه

 در اثر كشش حوله چشم و ابروش

 كشيده شده٬ احساس خوشگلي

 مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس

خودش تو آيينه ميفرسته

 

۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره.

چون يه جوش سرسياه بي اجازه

 نوك دماغش سبز شده

 

۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه

 و با ناخن و موچين ميره به جنگ

جوشها و موهاي زائد بي تربيت

 

۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره

به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون

 چرب ميكنه

 

۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره

 تا انتخاب كنه

۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه

و آرايش ميكنه

 

ساعت ۸ شب

 

يك پسر در حمام

 

ساعت ۴ بعد از ظهر

 

۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ٬

لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه

 يه گوشه اتاق

 

۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش

 و ميره به سمت حموم

 

۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش

رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ

٬ فيگور راست٬ نيم ساعت قربون

صدقه خودش ميره٬ (اين قدوبالا

 رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)

مامان جونش هم از تو آشپزخونه

تاييد ميكنه

 

۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش

بر ميگرده. سبز٬ آبي٬ بنفش

 

۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون

 اصلا توش چيزي نداره

 

۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو

 كف مالي ميكنه. يه عالمه مو

 مي چسبه به صابون

 

۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش

رو هم ميشوره

 

۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا

 

۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن

 صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده

 

۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده٬

 آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش

 

۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه

و ميشاشه توش

 

۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه

 يادش رفته بوده در حموم رو ببنده.

 و همه فرش و كف خونه خيس شده.

( بيخيال...مامان خشك ميكنه

 

۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور

باسنش و همون طور خيس خيس ميره

 تو اتاق

 

۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و

۲ دقيقه اي لباس مي پوشه

 



 

 

صدای تو موسیقی زندگیست

 

زمان بی تو بی مصرف است

 

زمین بی تو گلدان خالیست

 

دلم ماهی سرخ دریای قلب توست

 



 

عشق یعنی

عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا , يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ماتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن

 



يك دقيقه

هر روز صبح يك دقيقه وقت براي خودتان كنار بگذاريد ، بنشينيد و فكر كنيد

يك دقيقه وقت بگذاريد و كار كوچكي براي ارج نهادن به خود انجام دهيد

يك دقيقه وقت بگذاريد و بر آن شويد كه امروز را از افسوس هاي گذشته و دلواپسي هاي آينده پاك كنيد

يك دقيقه وقت بگذاريد و فكر كنيد يك مورد نگران كننده تا چه اندازه ارزش غصه خوردن و تنش عصبي دارد

يك دقيقه وقت بگذاريد و نگذاريد كه چيزهاي كوچك شادماني شما ر ا بر هم بزند

يك دقيقه وقت بگذاريد و اثرات حرف هاي غير منصفانه را از بين ببريد

يك دقيقه وقت بگذاريد تا از افكار منفي خلاص شويد

يك دقيقه وقت بذاريد و تجربه اي لذت بخش را به خاطر بياوريد

يك دقيقه وقت بگذاريد تا به تمدد اعصاب بپردازيد

يك دقيقه وقت بگذاريد تا به خاطر آوريد كه همه دنيا علي شما نيست

يك دقيقه وقت بگذاريد و تصميم بگيريد كه از هيچ كس انتظار تشكر نداشته باشيد

يك دقيقه وقت بگذاريد و بر آن شويد كه اجازه ندهيد كسي در شما احساس حقارت به وجود بياورد

و بلأخره آخرين دقيقه روز خود را به اين اختصاص دهيد كه تصميم بگيريد به هيچ وجه در مورد آنچه ديگران ممكن است درباره شما بگويند يا فكر كنند نگران نباشيد

 



 

اين ديوانگيست

که از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينکه خار يکي از آنها

در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم



که همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينکه يکي از آنها

 به حقيقت نپيوسته است رها کنيم



که اميد خود را به همه چيز از دست بدهيم بخاطر اينکه

 در زندگي با شکست مواجه شده ايم



که از تلاش و کوشش دست بکشيم بخاطر اينکه يکي از

 کارهايمان بي نتيجه مانده است



که همه دستهايي را که براي دوستي بسوي ما دراز

 مي شوند بخاطر اينکه يکي از دوستانمان رابطه مان

 را زير پا گذاشته است رد کنيم



که هيچ عشقي را باور نکنيم بخاطر اينکه در يکي

از آنها به ما خيانت شده است



که همه شانس ها را لگدمال کنيم بخاطر اينکه در يکي از

 تلاشهايمان ناکام مانده ايم


به اميد اينکه در مسير خود هرگز

 دچار اين ديوانگي ها نشويم

و به ياد داشته باشيم که هميشه

شانس هاي ديگري هم هستند

دوستي هاي ديگري هم هستند

عشق هاي ديگري هم هستند

نيروهاي ديگري هم هستند

تنها بايد قوي و پُر استقامت باشيم و

 همه روزه در انتظار روزي بهتر و شادتر

 از روزهاي پيش باشيم

 



عشق

هیچ وقت دل به کسی نبند…

 چون اين دنيا اين قدر کوچيکه

که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ...

ولی اگه دل بستی……

 هيچ وقت ازش جدا نشو

 چون اين دنيا اينقدر بزرگه

 که ديگه پيداش نميکنی……!!

 



شیشه

مي گويند شيشه احساس ندارد

ولي وقتي بر چهره بخار گرفته اش

نوشتم:دوستت دارم


آرام آرام گريست



گیتار

اي كاش, گيتار زندگي اهنگ جدايي نداشت



تورا ديدم ولي در خواب بودي

مگر از عشق من سيراب بودي ؟

نكردي يك نظر بر چشم مستم

گمانم در ژي مهتاب بودي



لاستيك قلبم را با ميخ نگاهت پنچر مكن



وقتي دلم برات تنگ ميشه

ميرم پشت ابرا مي شينم گريه مي كنم

 پس هر وقت بارون اومد

 بدون دلم واست تنگ شده.



 

گله و گلايه اي نيست . بي وفائي رسم عشقه


عاشقا تنها مي مونن تنهائي مرام عشقه



می خوام ترانه ای بگم که از تو بی خبر بشم


تنهائيم رو داد بزنم دوباره در به در بشم



چه خوب ميشد دقيقه هام بی اون نگات جون بگيرن


يه لحظه زندگی کنن دور از غم تو بميرن



 

به کودکی گفتند عشق چيست؟گفت:بازی.
به نوجوانی گفتند عشق چيست؟گفت:رفيق بازی.
به جوانی گفتند عشق چيست؟گفت:پول و ثروت.
به پيرمردی گفتند عشق چيست؟گفت:عمر.
به عاشقی گفتند عشق چيست؟چيزی نگفت،

آهی کشيد و سخت گريست.



 

گناهم چيست؟؟؟؟


به من بگوييد كه ايا در ديار شما بي گناهي .گناه است؟


به عشق پاك من پشت پا زدند..به جرم پاك بودنش..


به جرم بي گناهي......


ميخواهم گنه كار باشم.تا در دل گنه كاران جايي داشته باشم..


خدايا..نزديكي به تو..مرا از محبوبم جداكرد...


ميخواهم دور شوم از تو....شايد به او نزديك شوم

 



 

 

مردم مي‌گن: 1 ساعت يعني 60 دقيقه

و 1 دقيقه يعني 60 ثانيه!

 اما كسي نگفته بود

 1 ثانيه بي‌تو يعني 60 سال



 

زندگي خوردن وخوابيدن نيست

 اضطراب وهوس وديدن وناديدن نيست

 زندگي چون گل سرخي است

 پر از خار و پر از برگ و پر ازعطر لطيف

 يادمان باشد اگر گل چيديم

 عطروبرگ وگل وخار همه

 همسايه ي ديوار به ديوارهمند

 



 

گفته بودم كه اگر بوسه دهي توبه كنم

 
تا دگر از اين گونه خطاها نكنم


تا كه بوسيدم وبرخاست لبم از لب تو


توبه كردم كه دگر توبه ي بي جا نكنم

 



اي شب از روياي تو رنگين شده

سينه ازعطر توام سنگين شده


اي به روي چشم من گسترده خويش

 شاديم بخشيده ازاندوه بيش


همچو باراني كه شويدجسم خاك هستيم

زالودگيهاكرده پاك


اي تپش هاي تن سوزان من

 اتشي بر سايه مژگان من



نظركردم زروي تجربت هست


خوشيهاي جهان چون خارش دست


در اول دست را خارش خوش افتد


در آخر دست بر دست آتش افتد

 



 

يك نگاه بر ابر كردم

ابر باريدن گرفت

يك نگاه بر يار كردم

يار گرييدن گرفت

تكيه بر ديوار كردم

خاك بر فرقم نشست

خاك بر فرقش نشيند

ان كه يار از من گرفت



 

در اين دنيا نكردم يك گناهي


فقط كردم به رويت يك نگاهي


اگر دارد نگاه من گناهي


مجازاتم كن با يك نگاهي

 



 

باز شروشوري برگزار شد عاشقي رفت


نرگس وماه ومه ودشت اقاقي رفت


باز گذشت وهم وخيال زندگي ومردگي


از من وتووما آنچه هم كه بود باقي رفت

 



 

آخرين برگ سفرنامه ي باران اين بود


كه زمين چركين است



اي شراره بل تا تو بودي


وقتي عشقو از من ربودي



 

بهار را دوست دارم چون فصل غم است


غم را دوست دارم چون اشك دل است


دل را دوست دارم چون به من عشق اموخت


عشق را دوست دارم چون در آن تو هستي


تو را دوست دارم چون مثل بهار زيبايي



 

فلبي كه به هر لحظه دو صد عشق پذيرد


بگذار ان قلب از اندوه بميرد


بي عشق ومحبت نتوان زيست وليكن


يك دل نتواند دومحبت بپذيرد

 



 

تنهاترين تنهاكسم در تنهاترين تنهاييم

 تنهاي تنهايم گذاشت


كاش تنهاترين تنهاكسش در تنهاترين تنهاييش

تنهاي تنهايش گذارد.



هر روز در انتظار فردائيم

 غافل از اينكه امروز همان فردائيست

 كه ديروز در انتظارش بوديم



 

بدترين معلم دنيا زندگيست

چرا كه اول امتحان مي گيرد

 بعددرس مي دهد



 

اينجا چقدر تنگه


اسمون خوش رنگه



دوستدار  شما  تینا

راستی دوستان نظر هم بدهید

 

یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 16:2  توسط tina  | 

اي غايب از نظر به خدا ميسپارمت


جانم بسوختي و به دل دوست دارمت


محراب ابرويت بنما تا سحرگهي


دست دعا برارم و در گردن ارمت............

 



 

دوستت دارم را من دلاويزترين

 شعر جهان يافته ام

دوستت دارم را به من بسيار بگو


دوستم داري را از من بسيار بپرس


اين جمله به يكبار كه نه

 ده بار كه صد بار بگو.........................



 

تو رفته اي كه بي من سفر كني


من مانده ام كه بيتو شبها سحر كنم


تو رفته اي كه عشق من از سر بدر كني


من مانده ام كه عشق تو را تاج سر كنم



 

حالا كه رفتي بيا مرغ دلمرو پس بده


جاي مرغ تو قفسه اونجا پيش سنگ كه نيست


بگو كه منو ديگه اصلا اصلا نمي خواي


آخه بين من و تو فاصله فرسنگ كه نيست


تو برو فكر خودت باش و تموم خوشيات


اين زمين براي تو مثل دلم تنگ كه نيست


منم و كنج خيال و تك و تنها و غريب


شايد اينجا واسه تو خنده و آهنگ كه نيست



به من گفت بيا


به من گفت بمان


به من گفت بخند


به من گفت بمير


آمدم ماندم خنديدم مردم



چشمانم پراز اشك ...

تقدير را ميبينم چه بي رحم وعذاب اور......

خدايا اما تو نيستي....

خدايا كجايي كه نميبيني.....

ما در حال نياز تو چه بي نياز....

ما در خيال تو .......

تو چقدر بي خيال........



بدي هاي من به خاطر بدي كردن نيست ،

به خاطر احساس شديد خوبي هاي

بي حاصل من است..!!



 

دستها بالا بود. هر کسي سهم خودش را طلبيد.

سهم هر کس که رسيد،


داغ تر از دل ما بود ولي نوبت من که رسيد،


سهم من يخ زده بود! سهم من چيست

مگريک پاسخ

پاسخ يک حسرت! سهم من کوچک بود


قد انگشتانم عمق آن وسعت داشت


وسعتي تا ته دلتنگيها شايد از وسعت آن بود


که بي پاسخ ماند!



 

ببين چه مي كشد دلم

هميشه انتظار تو را مي كشد


ببين چگونه لحظه هاسياه سرد

 و بي صدا عبور مي كنند و

من هميشه بي قرار تو نشسته ام به انتظار


به انتظار ديدنت


بيا بپرس از دلم چگونه شد دچار تو


اگر به افتخار تو سروده امدو

بيت شعر يكي براي داغ دل

.. يكي به افتخار تو



 

تلخ ترين كلمه جدايي..

براي كساني كه احساس داشته باشند


دردناك ترين كلمه خيانت ..

نه براي كساني كه خيانت مي كنند


بد ترين كلمه تمسخر ...

براي كساني كه عشقشان به تمسخر گرفته شود


كثيف ترين كلمه ترحم...

نه براي كساني كه به بن بست رسيده اند.................



 

مقدس ترين كلمه خداوند..

براي كساني كه خدا صدايشان را شنيده باشد

.........
زيبا ترين كلمه عشق...

براي كساني كه طعم واقعي ان را چشيده باشند

.........
پر احساس ترين كلمه محبت ..

اگر از روي ريا نباشد

.........
پر معني ترين كلمه نگاه ..

اگر عاري از هوس باشد

.........
عالي ترين كلمه دوستي..

براي من كه دوستي واقعي دارم



غنيمتي ست تو را داشتن.

در اين گذار كه بر وحشت است

و بر ظلمات , فداي گيسويت ,

 اما تو با مني و تو تا با من باشي

 شب از نوازش گيسويت

, از حرير مي گذرد .



 

زغم كسي هلاكم كه ز من خبر ندارد.

 عجب از محبت من كه در او اثر ندارد

 



 

من دلم از غصه ها و دردها لبريز بود


آخرين فصل نگاه تو چرا پاييز بود



من ميگم : دلم شکسته

 تو ميگی : يار در رو بسته

 من ميگم : با کی شدی يار ؟!

! تو ميگی : با يه نخ سيگار

 
من ميگم : بهشت رو ديدی ؟!!

 تو ميگی : کاست يا سی دی ؟!!

من ميگم : اردل و بامشاد !

تو ميگی : سر جام اروپا ، اونا رفتن از ياد

 
من ميگم : چيه ؟ جوونی ؟!!!

 تو ميگی : يکی از دوستات !!!!!!

 



برگ از درخت خسته شده باييز بهانه است....



بهشت آنجاست كه آزاري نباشد


كسي رابا ديگري كاري نباشد



 

 

اگه ديوانت بود عاشقش باش


اگه عاشقت بود دوستش داشته باش


اكه دوست داشت بهش علاقه نشون بده


اگه بهت علاقه نشون داد فقط يك لبخند بزن


اينجوري اگه يك وقت خسته شد

 و رفت تو يك پله عقب تري

 و تازه ميشين مثل هم



تو ممكنه براي دنيا يك نفر باشي اما

ميتوني براي يك نفر دنيايي باشي



دوستدارت

 تینا

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 14:18  توسط tina  | 

 اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است

اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ."

 ايتاليايي ها ميگن:"عشق يعني ترس از دست

دادن تو !" ايراني ها ميگن :"عشق سوء تفاهمي

 است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 13:56  توسط tina  | 




 امشب که شعله میزندم ماجرای تو بر آن سرم که بگذارم سر به پای تو بی تاب و بی قرارم و بی واهمه ولی جز حرف عاشقانه ندارم برای تو امشب هزار مرتبه بی تو دلم شکست یعنی هزار مرتبه مردم برای تو ......

 



 دختره ميره پيش آخونده ميگه حاج آقا من اگه دوست پسرم رو بوس كنم چي ميشه؟ يارو ميگه ميري جهنم! دختره ميگه اگه شما رو ببوسم چي؟ آحونده ميگه : اي شيطون ميخواي بري بهشت؟؟؟

 



 براش بنويس دوستت دارم آخه ميدوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفهاشونو از ياد ميبرن ولي يه نوشته , به اين سادگيها پاک شدني نيست

 



 دو تا ني ني كنار هم خوابيده بودن....اولي ميگه:تو دختري يا پسر....دومي:نميدونم...اولي:بذار برم زير پتو ببينم......ميره زير پتو و مياد بالا ميگه:دختري...دومي:از كجا فهميدي!!!!!!اولي:آخه جورابات صورتي بود [[ www.Live-

 


+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 16:54  توسط tina  | 


 برای لمس دست های تو اگر گذر از هفت دريا بايدم عاشقانه می آيم،

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 16:51  توسط tina  | 


 خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان روز اول که سرشتند ز گل پیکرشان سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 16:50  توسط tina  | 

مردم مي‌گن: 1 ساعت يعني 60 دقيقه و 1 دقيقه يعني 60 ثانيه! اما كسي نگفته بود 1 ثانيه بي‌تو يعني 60 سال
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 16:50  توسط tina  | 

چنان دل كندم از دنيا كه اشكم رنگ تنهايست ببين مرگ مرا در خود كه مرگ من تماشايست در اين دنيا كه حتي ابر نمي گريد به حال مـــا همه از من گريزانند تو هم بگذر زمن دنيـــا
+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 14:36  توسط tina  | 

چنان دل كندم از دنيا كه اشكم رنگ تنهايست ببين مرگ مرا در خود كه مرگ من تماشايست در اين دنيا كه حتي ابر نمي گريد به حال مـــا همه از من گريزانند تو هم بگذر زمن دنيـــا
+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 14:36  توسط tina  | 

ترکه سوار سمند ميشه صداي خانمه تو ماشين ميگه : در باز است ترکه ميگه خودت کجا قايم شدي جيگر؟
+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 14:35  توسط tina  | 

ميدوني به يه دختر خوشگل که لباس خواب پوشيده چي ميگن؟...... اگه گفتي؟ ميگن شب بخير
+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 14:34  توسط tina  | 

ميگن وقتي بارون مياد همه چي زيبا ميشه ، گلها ، درختان، همه چيز........... ميگم تو هم برو زير بارون شايد فرجي حاصل شد
+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 14:34  توسط tina  | 

یه باريه دختري كه خيلي زشت بوده از يكي مي پرسه شباهت من و خورشيد چيه يارو جواب ميده: به هيچ كدوم نميشه مستقيم نگاه كرد
+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 14:33  توسط tina  | 

تواني يکرنگ باش ، قالي از صد رنگ بودن زير پا افتاده است
+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 14:32  توسط tina  | 

یه باريه دختري كه خيلي زشت بوده از يكي مي پرسه شباهت من و خورشيد چيه يارو جواب ميده: به هيچ كدوم نميشه مستقيم نگاه كرد
+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 14:32  توسط tina  |